پرندگان شکاری و قوشبازی

پرندگان شکاری، قوشبازی و پیرامون آنها

ارتفاع شیرجه
نویسنده : محمد - ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ٢٧ آذر ۱۳۸٤
 

بر اهل فن پوشیده نیست، که شاهین ها برای شکارهای درشت تر، می بایست از ارتفاع بالاتری به سمت شکار شیرجه بروند. بنابراین، قوشبازان امروزی، برای اینکه شاهین  را اوج پرواز کنند از روش های مختلفی استفاده می کنند.

مقاله حاضر مطلب بسیار جالبی بود که به زبان صمیمانه و روان توسط دیوید اسکاربورگ رئیس یکی از کلوپهای قوشبازی امریکا نوشته و در کتابچه این کلوپ هم به چاپ رسیده است. ترجمه زیر برداشت آزادی از آن است که به همان زبان ساده و صمیمی نوشته می شود.

 

چگونه من دیگر از بالن استفاده نکردم و عاشق کایت شدم

این مقاله بعنوان روزآمد استفاده از تجهیزات و همینطور برای کسانی که آشنائی با آن ندارند و کسانی که تکنیک استفاده از کایت را برای گرفتن ارتفاع لازم نمی دانند تنظیم شده است. (لطفا این سه گروه توجه کنند).

کسانی که بطور سنتی با شاهین ها کار می کنند با تکیه بر شانس، و با صرف حوصله و به کلک های مختلف سعی می کنند ارتفاع بیشتری به شاهینشان بدهند. اگرچه بعضی از شاهین ها خوب جواب می دهند، خیلی ها هم دل قوشبازشان را خون می کنند  که می داند قبل از اینکه پرواز در ارتفاع کم عادت پرنده شود باید  او را مجبور به ارتفاع زیاد کند. فضای خالی ای که در اینجا وجود دارد این است که در ارتفاع پرواز یک پرنده زمانی که شاهین پرواز می کند و در آسمان هیچ نقطه اتکائی برای کنترل او وجود ندارد.

برای این کار حدود بیست سال قبل استفاده از بالون هلیوم اختراع شد. نقص سیستم بالن هلیوم در این بود که وقتی شاهین در ارتفاع قرار می گرفت و زیر بالن در انتظار رها شدن کبوتر بود، زمانی که این انتظار طولانی می شد خود بالن مورد حمله پرنده قرار گرفته و از بین می رفت. این چیزی است که پرنده خیلی زود یاد می گیرد و در نتیجه حتی قبل از اینکه بالن به ارتفاع دلخواه برسد به آن حمله می کند.

در تمام جهان خیلی ها از بالن استفاده می کنند. اما استفاده از بالن مشکلاتی هم دارد. مثلا بالن هنگام وزش باد کارائی ندارد. دیگر اینکه بالن وسیله ای ظریف و گران قیمت بوده و برای کسانی که داوطلب استفاده از این فلسفه جدید بوده اند همین مسئله می تواند مانعی باشد.

 

 

من خودم چند سال پیش بالن را امتحان کردم، اما به این نتیجه رسیدم که در اغلب موارد وقتی باد می وزد بالن را می اندازد. یک روز تابستان وقتی در حال هوانوردی با بالن بودم، این فکر به مغزم زد که از کایت استفاده کنم تا مسئله باد را برای همیشه حل کنم.

 

کایت

کایت من از نوع سه گوش است و اسمش لتل بیر است که دسته دوم از فروشگاه اینتو د ویند خریدم. این کایت بینهایت مقاوم است و حمل آن هم راحت می باشد، مضافا اینکه در زاویه زیاد (50 تا 60) درجه و تقریبا در هر نوع باد معقول هم می تواند پرواز کند. من شاید تابحال ده جور کایت مختلف را امتحان کرده ام و این یکی از همه بهتر بوده است. قیمت آن هم 70 دلار است. ضمنا در بادهای خیلی ضعیف، من از کربن کلاسیک استفاده می کنم که از همان فروشگاه تهیه کرده ام.

 

نخ

الان من از یک نخ با تست 45 کیلو از جنس داکرون استفاده می کنم. این جنس از اسپکترا و جنسهای دیگر بادوام تر و مناسب تر است. من هر 30 متر را با یک ماژیک مشکی علامت گذاری کرده ام و هر بار یک علامت اضافه می کنم. اینطوری همیشه میدانم که چقدر نخ باقیمانده و چقدر نخ رفته. این کار باعث می شود بدانی کجای کار باید نخ را ثابت کنی. در غیر اینصورت، باید از یک روش الکی پیروی کنی که احتمالا دوست نداری راجع به آن صحبت شود. نخ من 450 متر است که در زاویه 60 درجه 400 متر ارتفاع می دهد. 

(1500ft x sin60=1.300ft)

بنظر من، قانون نخ کشی در کمتر از سیصد متر جواب می دهد. بطور کلی می شود گفت ارتفاعی که در نهایت کایت می گیرد بیشتر بستگی به این دارد که چطور عمل کنی تا اینکه نخ چقدر طول داشته باشد.

 

مکانیزم رهاسازی

رهاساز با مارک کانون، نوعی است که من استفاده می کنم. شما از هر نوع که خواستید استفاده کنید، اما این یکی روان بوده و در شرایط بادی مختلف بدون استفاده از هیچ وسیله جانبی دیگر روی خال متمرکز شده و عمل می کند.

(اضافه می شود رهاساز یا quick releaser  وسیله ایست دارای فرستنده و گیرنده که به روش کنترل از راه دور پرنده زنده یا طعمه را رهاسازی می کند. این وسیله را می توان روی زمین و در فاصله دور یا همراه با کایت و بالن در آسمان استفاده کرد. کنترل این دستگاه تا فاصله 500 متری عمل می کند. انواع دستی این وسیله نیز موجود می باشد).

گیره اتصال فوری

نوعی که من استفاده می کنم کوچکترین جنسی است که پیدا کردم و می تواند برای حفاظت از گزیده شدن و رها شدن نخ کایت بکار برده شود. وقتی شاهین تلاش می کند که طعمه را بکشد و تلاش می کند آن را بکند این گیره خیلی آسان کایت را پائین می آورد، با این همه بدون استفاده از گره در نخ کمتر اینطور می شود. با استفاده ازاین وسیله حتی اگر کایت در باد راست ایستاده باشد از پائین لغزیدن طعمه تا پائین ریسمان جلوگیری می شود: رولر برای این جور موقعها آفریده شده.

رولر

برای اینکه بدون کشیدن نخ کایت را پائین بیاورم، من یک رولر دستی روی نخ بکار می برم و در موقع لزوم از آن استفاده می کنم. رولر برای هدایت نخ روی محور استفاده می شود و در بیشتر ابزار فروشی ها پیدا می شود.

قرقره

این بار هم من این کار را قبلا کرده ام. وسیله ای که من دارم نسل جدیدی از ابر ابزارهای سفارشی در اندازه کوچک است! بله. وسیله من یک ترمز دستی دارد که وقتی بخواهم قرقره را قفل می کند و نخ نمی دهد. طول قرقره حدودا 30 سانت است و عبارت است از یک شافت به قطر 5 سانتیمتر و دو دایره طرفین هر کدام به قطر 15 سانت. این قرقره کوچک 50 پوند وزن دارد تا از جابجائی آن جلوگیری شده باشد.

قوشبازان متوسط، که احتمالا از من باهوش تر اند بدون شک نیاز به انواع ساده تر دارند. اما اگر شما هم به اندازه من از کایت استفاده می کنید به چیزی قابل اعتمادتر از یک قرقره خانگی احتیاج است. اگر قرقره شما دسته هم داشته باشد برای مواقعی که باطری را فراموش می کنی یا باطری تمام می شود خوب است.

(اضافه می شود که این نوع محور با باطری کار می کند و بطور خودکار نخ می دهد، مضافا اینکه از انواع دستی هم استفاده می شود).

طعمه

من به همان ادعای قدیمی چسبیده ام و می گویم شما نباید یک نصفه بلدرچین یا پرنده ای مثل آن را برای طعمه بزنید.

تکنیک

احتیاجی به صرف وقت برای آشنا کردن پرنده با کایت نیست. روز اول کایت را 300 متر بالا بده تا کمترین حواس پرتی را برای پرنده ایجاد کند و طعمه را در معرض دید بزن. ممکن است اوائل کار استفاده از بلدرچین مناسب باشد. روز بعد، طعمه را بالاتر بزن و به همین ترتیب جلو برو. وقتی شاهین طعمه را گرفت، مخصوصا در ارتفاع پائین تر، دم و دستگاه کایت همانطور که انتظار میرود پائین می آید. باز هم می گویم که همیشه اینطور نمی شود و نباید مطمئن بود، بنابراین باید آماده باشید تا قرقره را کاربیاندازید و نخ را جمع کنید تا کایت پائین بیاید تا جائی که شاهین بتواند روی زمین بنشیند. در طول یک هفته می توانید انتظار داشته باشید که شاهین شما تا 300 متری بالا برود، چرا که قسمت سخت کار همان اولش است. رساندن ارتفاع از صفر تا سی متر خیلی سخت تر است از دویست و هفتاد متر باقیمانده.

شاهین هائی که در چند هزار سال اخیر اوج می گرفته اند با این تکنیک عقب مانده بحساب می آیند. وجود کایت یک لزوم نیست، اما حداقلش این است که استفاده از کایت یک تکنیک پشتیبان می تواند باشد.

اتصال گیره طعمه به نخ اصلی

بجای اینکه منتظر باشید که پرنده خودش بالا برود، حالا مطمئن هستی که بالا می رود و لازم نیست نگران باشید که پرنده فعل خطائی را یاد بگیرد، مثلا در حالی که طعمه بالای سرش است برود و بنشیند روی زمین.

آنهائی که از این روش الگوبرداری می کنند هنوز می پرسند وقتی کایت هنوز به ارتفاع نرسیده چه اتفاقی می افتد. نتیجه ها متفاوت اند، همانطوری که انتظارش را دارید و بعضی از مردم نیز از نتیجه خیلی خوشحال نیستند. هرچند، بعضی هم از مغزشان تا آخرین حد توانائی اش استفاده نمی کنند و بنابراین می خواهند تکنیک را زیر سوال ببرند. من این تکنیک را روی پرنده های مختلف و نه فقط پرنده های خودم امتحان کرده ام و درباره اش فکر کرده ام.  و بله، حتی بحری، که از نظر بعضی ها که گفته اند بحری برای تعلیم با کایت خیلی کودن است، هم می تواند از شیرجه های کوتاه که یک تعلیم دهنده محتاط به او می دهد جلوتر برود. یادتان باشد که کایت فقط وسیله ایست که سیستم فعلی شما را ارتقا می دهد، و بخودی خود یک تکنیک کامل نیست.

همانطور که شما کار خودتان را انجام می دهید کایت هم کار خودش را انجام می دهد. شاهینی که با کایت تعلیم داده شده همانقدر مظنون به خطاست که شاهین سنتی که با روشهای معمول آموزش دیده ممکن است اشتباه کند و همانطور که خودت ممکن است اشتباه کنی. در اینجا جمله دنی ارتسگارد را می آورم که چندین سال پیش به من گفت "اوج دادن آسان است، آن چیزی که سخت است در اوج نگهداشتن است".

انتقال از کایت به بدون کایت احتیاج به یک کمی گول زدن دارد. در نهایت شما باید کایت را کنار بگذارید، بنابراین اگر می خواهید بیشترین بهره را از پرنده ببرید برای اینکار این دست و آن دست نکنید. بعضی مواقع بدون کایت پرنده را بپران و اگر بهشت خدا را دوست داری دست پر کوچکتر از آن چیزی که قوش را بخاطر آن ارتفاع می دهی نده. بالاخره پرنده بدون علاقه به طعمه اوج می گیرد و نشان می دهد که چقدر این برنامه "ب" خوب کار می کند و اینجاست که پرنده بدون اینکه لازم باشد نگران نشستنش باشی بالا می ماند.

حتی بعد از اینکه من تمام اوجی را که خواستم از پرنده گرفتم چند مرتبه از کایت استفاده می کنم. آموزش هیچوقت تمام نمی شود. درسته؟ حالا، اگر برخلاف تمام تلاش های من یکی از شاهین ها توانست شکار را از ارتفاع پائین بزند و بکشد، من سیرش نمی کنم و کم گوشت می دهم، بعد کلاهش می کنم و چند دقیقه صبر می کنم. بعد کایتش می کنم تا به ارتفاع لازم برسد و آن وقت قرقاول دستی می دهم و روی این یکی سیرش می کنم. تا حالا با شاهینی برخورد نکرده ام که حتی طعمه را نگیرد. چنین مسئله ای می تواند برای شاهین اوج پر که معمولا بالا میرود و در یک روز بخصوص بالا نمی رود وجود باد باشد. بنابراین کی از الان بهتر که شاهین سوء رفتار داشته و وقت آن است که خطاهایش را به او یادآوری کنی. برای همین است که کایت من نسبتا فشرده است  و تجهیزات همراه من هر وقت که بیابان می روم به اندازه ایست که همراه با خودم راه ببرم و در این موقع چیزی که نمی شود تصورش را کرد یک بالن یک و نیم متری است. آخر فصل طولک، دو تا از آخرین قوشهای کایتی را روی کایت طعمه دار می پرانم و صد و بیست متر ارتفاع می دهم. این کار را در روزهای اول درآوردن از طولکخانه انجام می دهم. نیازی نیست که بگویم که لازم نیست این قوشها را مثل قوش تازه دوباره به اوج برسانم.

بالن، وقتی برای اولین بار از آن استقبال شد، یک پیشرفت مهم در آموزش بود و ما همه به برنهام و هنریک برای پیشنهاد این ایده مدیونیم. اما همانطور که نوارهای صوتی هشت تراکه بهتر از کاست بودند و سی دی بهتر از آنهاست، کایت هم تعریف جدیدی از هنر قوشبازی در این عرصه است.

خوشحال می شوم که تجربه دیگران را هم درباره این تکنیک بشنوم


 
 
دلیجه پرنده ای دوست داشتنی
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱ مهر ۱۳۸٤
 

 

جوجه را به خانه بیاورید

محل مناسب برای نگهداشت جوجه تا زمان رسیدن و کامل شدن، سکوی بلندی است که پرنده روی آن قرار می گیرد. این محل می تواند چهارپایه چوبی ای باشد که در یک اطاقک کوچک و خالی شبیه انباری، جائی کم نور و خوش هوا قرار گرفته. روی چهار پایه یک پتوی بزرگ را چهارلا کرده و بیاندازید و پتو را روز در میان بشوئید و عوض کنید. جوجه دلیجه نسبت به هر عامل تحریک آمیزی مثل یک محل بلندتر و هر جای دیگری برای نشستن و یا آفتابی که از شیشه روی دیوار می تابد عکس العمل نشان می دهد و برای پرواز تحریک می شود. سعی کنید جای پرنده ثابت باشد. پرنده باید آزاد باشد و پاچه بند لازم ندارد.

 

گوشت دادن بی دریغ

موضوع مهمی که لازم به یادآوری است در مورد تغذیه پرنده هائی است که تازه از لانه برداشته شده اند. اول اینکه کمترین کوتاهی در تغذیه پرنده جوجه به او آسیب می زند. این موضوعی نیست که قابل اغماض باشد. پرنده جوان ولع زیادی برای غذا دارد و این ولع با موقعیت سنی اش کاملا در ارتباط است. باید تا زمانی که این ولع وجود دارد سیرش کنید. و باید با گوشت با کیفیت سیرش کنید. کم غذا دادن باعث می شود پرنده کامل نشود و در حالی که هنوز رشد کافی نکرده میل به پرواز در او بوجود بیاید. او شروع به جستن از جائی بجائی می کند و در حالی که هنوز بالهایش کامل نشده برای پریدن تلاش می کند. نقطه آغاز خراب شدن همینجاست. با تقلای پرنده دوستان دچار اشتباه می شوند و فکر می کنند حالا وقت آن است که پرنده را برای روی دست آمدن تحریک کنند و خلاصه تربیت را شروع کنند. در حالیکه جوجه در این سن کمتر جواب منطقی ای به تربیت کننده اش می دهد.

کوتاهی در گوشت دادن پرنده در سنین کمتر باعث دم خطی و بال خطی(1) می شود. دلیجه جوجه روزانه چهار وعده غذا می خورد. وعده اول همراه با طلوع است و وعده آخر ساعتی قبل از غروب. به طور کلی هر طعمه می بایست حداقل سه ساعت و نیم با قبلی فاصله داشته باشد و در هر وعده می بایست پرنده کاملا سیر شود و همچنین وعده ها نباید همپوشانی داشته باشند.

به جوجه غذای کامل بدهید. یعنی غذائی که شامل گوشت، استخوان و غیره است. مثل گنجشک. به این ترتیب نیاز بدن برآورده می شود و پرنده مواد لازم برای تکمیل ساختمان بدنی اش را دریافت می کند. از پرنده های بزرگتر هم استفاده کنید، اما بدانید که جوجه شما به گنجشک نیاز دارد. چرا که می تواند همه آن را بخورد و تمام نیازهای بدنش را برآورده کند. 

دلیجه در سن شصت هفتاد روزگی به طعمه حقیقی اش می رسد که بین 20 تا 30 گرم در روز و خیلی کمتر از غذای جوجگی است. اینکه می گوئیم 20 تا 30 گرم به این خاطر است که جثه پرنده با توجه به جره یا طوار بودن آن فرق دارد. کیفیت گوشت هم دخیل است. (2)

جوجه را چگونه باید گوشت داد؟

وقتی دلیجه به سنی رسید که می شد او را روی دست گرفت (حدود سی روزگی) سعی کنید او را روی دست گوشت بدهید. در این سن نشیمن آینده او را نزدیک سکو و یا روی سکو قرار دهید تا گاهی روی نشیمن بنشیند و به قرار گرفتن روی نشیمن عادت کند. این کار باعث می شود او از هم اکنون دست و طلب و نشیمن را بشناسد. برای دلیجه کمتر از بهله (دستکش) استفاده می کنند، هرچند در سن جوجگی گاهی رفتارهائی از دلیجه سر می زند که باعث می شود قوشباز از دستکش استفاده کند. در این صورت لازم است جوجه دستکش را بشناسد تا در زمانی که برای طلب آماده می شود نیازی به صرف وقت برای شناساندن دست و بهله نباشد.

وزن و ترازو و نشیمن

وقتی دلیجه به سنی رسید که خود بخود وعده هایش سبک شد می توان او را طلب کرد. این زمانی است که پرنده به وزن ثابتی میرسد و از نشستن بر نشیمن احساس راحتی می کند. بهترین نشیمن برای این سن نشیمن رف(3) است. در این زمان شما احساس می کنید مقدار غذائی که به دلیجه می دهید بسیار کمتر از قبل است و بیش از نیاز و میل اوست.  

هنگامی که پروسه وارد این مرحله شد لازم است که وزن پرنده را بطور روزانه داشته باشید. ترازوئی تهیه کنید که بشود با آن هم پرنده و هم طعمه را وزن کرد. ترازوئی با دقت یک گرم تمام نیاز شما را برآورده می کند.

در اینجا موضوع دیگری پیش می آید که دوستان حتما توجه دارند، و آن این است که وجود ترازو و کار کردن با آن خصوصا برای پرنده های کوچک امری ضروری و اجتناب ناپذیر است. بدون ترازو حتی چنانچه مجرب باشید دچار خطا می شوید و کارتان با تاخیر و با کیفیت پائین تر به نتیجه میرسد. استفاده از ترازو نسبت به هزینه اندک و زحمت کمی که وزن کردن گوشت و پرنده دارد فوائد زیادی در پی دارد.  

همانطور که گفته شد در کنار وزن ثابت رفتار پرنده موید ورود به مرحله بعد است. دلیجه بنا به جره یا طوار بودن(4) و بنا به جثه طبیعی اش در وزنهای 165 گرم تا 240 گرم متوقف می شود.

در این مرحله کافیست پنج گرم از غذای روزانه پرنده در طی یکی دو روز کاسته شود تا میل به طعمه در پرنده زنده شود. برای حصول نتیجه بهتر چنانچه شما برای طعمه دادن رعایت نظم را بکنید در ساعت وعده ها حتی بدون تکیه بر کاهش وزن میل به گوشت و طلب خود بخود ایجاد شده و پرنده برای پیشرفت آماده گی نشان می دهد. 

درج بعدی راجع به طلب دلیجه نوشته می شود. امیدوارم مفید فایده باشد.

پانویس:

(1) این عارضه که به آن shock mark  گفته می شود، عبارت است از شوکی است که در هر نوبت کم غذائی بر روی پرهای اصلی وارد می شود و اثر آن روی پر می ماند. علت آن افت فشار خون بخاطر تاخیر یک وعده غذائی است. این اثر که بصورت ردیفی در تمام بالها و دم باقی می ماند باعث ضعف پر می شود، بطوریکه بعدها مقاومت پر کم شده و فشار و ضربه باعث شکستگی پر در نواحی مذکور می شود.

(2) لطفا در مورد گوشت و انواع آن به مطلبی با عنوان مسئله گوشت مراجعه بفرمائید که چهار پنج نوبت قبل از این درج شده است.

(3) نشیمن رف، نشیمنی شبیه به طاقچه است که کنار دیوار نصب می شود. اندازه این نشیمن برای دلیجه می تواند تخته ای با ابعاد 20 در 40 باشد.

 (4) جره و طوار به ترتیب به نر و ماده پرنده شکاری گفته می شود. در پرندگان شکاری جنس ماده بزرگتر است.


 
 
قوش خانگی
نویسنده : محمد - ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز ۳٠ شهریور ۱۳۸٤
 

تا بحال در اینجا مطلبی یا مقاله ای با عنوان قوشبازی یا شکره داری درج نشده و این اشکال وارد است. البته برای این مورد دلیل کافی دارم و می توانم پاسخگو باشم.دلیلش هم این است که ابراز علاقه ای هم در این مورد نشده و کسی تمایلی به پرداختن به این مطالب نداشته است. بدیهی است که مطلب باید خواننده و طالب داشته باشد.

درباره این قبیل مطالب تنها ابراز علاقه ای که شده است پیامها و ایمیلهائی است که تقریبا بطور مداوم واصل شده اند و جویای مطالبی درباره روشهای نگهداری یک پرنده کوچک مثل دلیجه یا پیغو در محیط خانه یا آپارتمان را داشته اند.

نمی دانم که آیا نگهداری از پرنده در آپارتمان و خانه احتمالا بعنوان پرنده خانگی را می شود شکره داری دانست یا نه؟ بنظرم جواب صریحی نداشته باشد. گویا هم می شود و هم نمی شود. بنظرم این بستگی به شرایط نگهداری داشته باشد که در حالت مثبت می تواند حتی بسیار عالی باشد. و یا بقدری ضعیف باشد که به مرگ پرنده بیانجامد.

در صورت اول دانستن خیلی چیزها لازم است. شکره داری در خانه می تواند به اندازه طلب و شکار نیازمند تبحر و تفکر باشد. فرقی نمی کند.  

البته کلیت این موضوع و نفی یا اثبات آن بخودی خود عنوان کاملی برای بحث و صحبت است و بیشترین اهمیت را دارد. چرا که خیلی از دوستان علاقه مند هستند که پرنده را از خانه بیرون نمی آورند. آنها اینقدر شیفته اند که قوش را صرفا از جهت چشم نوازی و هم نفسی در خانه نگه می دارند. برای بعضی علاقه مندان داشتن پرنده ای در رنگهای مقبول و با علامتهای خاص هیجان انگیز و غرور آفرین است. گاهی حتی شاهین های بزرگ مثل بالابان و بحری برای این کار در نظر گرفته می شوند و به خانه آورده می شوند. گوشت دادن و روی دست گرفتن پرنده بخودی خود جالب و هیجان انگیز است. گاهی جریمه های سنگینی که برای این پرندگان وضع شده نیز مزید بر علت می شود تا قوشباز به نگهداری پرنده در خانه اکتفا کند و دنبال بیشتر از آن نباشد.  

نمی توانم عملکرد این قبیل علاقه مندان را رد یا انکار کنم. خودم پرنده های زیادی را به این ترتیب نگهداشته ام و آن به زمانی بر می گردد که توانائی و  و امکان بیرون بردن پرنده را نداشتم. و اگر هم می خواستم پشتوانه عملی و اطلاعاتی برای اینکار را نداشتم. خیلی از علاقه مندان اینطور اند. گاهی علت قناعت قوشباز به نگهداری در خانه این است که صاحب پرنده قادر به بر هم زدن روال زندگی و اختصاص وقتی خاص برای قوش نیست. وقت این را ندارد که پرنده را برای بیابان آماده کند. یا مثلا فاصله خانه تا اولین جای مناسب آنقدر زیاد است و دستیابی به میدان و دیگر شرایط لازم با چنان مشکلاتی روبروست که عطایش به لقایش نمی چربد. گاهی سطح کار اینقدر پائین است که امکان پیشرفت خود بخود منتفی می شود. بالاخره به یک یا چند دلیل از موارد مذکور ممکن است نگهداری از پرنده محدود به چاردیواری مسقف خانه شود و به این ترتیب نیازی هم به عمیق تر شدن در این مقوله حس نشود. گاهی موقعیت اینطور ایجاب می کند و چاره ای هم نیست.

 

همانطور که گفتم نمی توانم صحبتی در رد یا قبول این شیوه یعنی شکره داری در قوشخانه بیاورم. استدلالی در این رابطه نمی کنم. و صحبتی در رابطه با ارزش شاهینی که روی نشیمن نشسته است نمی کنم. بنظرم قیاس پرندگان در چنین مرتبه ای نوعی رقابت مجازی و از نوع علاقه کلکسیونرهاست که اشیا و داشتن و نداشتنشان برایشان افتخار و اعتبار می آورد.

آیا بالابان واقعا از شاهین بهتر است؟ یا شاهین از بالابان؟ یا اینکه آیا واقعا فلان رنگ بالابان از فلان رنگش بهتر  است؟ یا آن یکی از آن دیگری؟ یا بزرگتر از کوچکتر و کوچکتر از بزرگتر. زردچشم؟ سیاه چشم؟

شخصا عقیده دارم "به جای نهادن چه سنگ و چه زر". و شخصا بر این باورم که قوش خانگی بهتر است از انواع کوچک باشد که برآوردن خواسته هایشان در حیطه مسقف خانه میسر است. نگهداری از پرنده های بزرگ در خانه حس خوبی بر نمی انگیزد. هر وقت پرنده ای مثل بالابان را با آن جثه بزرگ در کنج اطاقی می بینم که بر پایش پاچه بند قرار گرفته و می دانم که تنها هیجان زندگی اش تلاش برای دریافت غذاست که تنها در دقیقه گوشت خوردن دست می دهد؛ دچار خفقان و دلتنگی می شوم. می دانم که این پرنده حتی هیچوقت رنگ پرواز را نخواهد دید. می دانم که او برای زندگی به مساحتی بسیار بیشتر از یک متر نیاز دارد. قلمرو زندگی عادی برای پرنده ای به جثه شاهین و بحری بسیار وسیع تر و چند بعدی تر از یک متر ناقابل، آنهم در هندسه یک بعدی است. او حاکم آسمان و زمین است و بیشتر عمرش در پرواز سپری می شود، در حالی که ممکن است بیش از صد کیلومتر را در یک روز طی کند. چه به ندرت این پرنده را در طبیعت دیده ام. و چه خوب آن منظره های زیبا در ذهنم حک شده. مقام این پرنده حبس ابد بدون مرخصی نیست.

 

نوشتن مطلب مفصلی در مورد نگهداری از دلیجه با صحبت فوق در یک راستا و در یک هدف است. همانطور که گفته شد، متقاضی زیادی هم دارد. امیدوارم مفید واقع شود.

 

 

 

 

 

 

دلیجه، پرنده ای دوست داشتنی

درباره دلیجه

یکی از پرنده های معمول که بیش از هر پرنده دیگر با مردم آشناست دلیجه است. پرنده ایست کوچک که همه می شناسندش و نیازی به معرفی ندارد. شاید بیشترین درصد پرنده های شکاری که بدست مردم می افتد را دلیجه ها تشکیل بدهند. و به همین خاطر تا بحال ایمیلها و کامنت های زیادی دریافت کرده ام که جویای اطلاعاتی درباره نگهداری این پرنده در محیط خانه بوده اند.

البته اضافه می کنم که از نظر نگارنده دلیجه پرنده ای نازنین است که بسیار زیبا و دوست داشتنی است و ظرافت ها و خواص مخصوص به خود را دارد. صحبت از دلیجه نیز مانند همه پرنده های شکاری نیازمند تامل، توجه و دقت است. 

دلیجه پرنده خوبی است. پرنده ای است با رفتارهای خاص شکاری های سیاه چشم، (شاهین ها) اما در اندازه کوچک. پرنده ایست که به راحتی با صاحبش کنار می آید و چنانچه برخورد اصولی با او بشود بخوبی با شرایط زندگی خانگی خود را وفق می دهد و از زندگی لذت می برد. البته و صد البته این فقط برای دوستانی میسر خواهد بود که درک درستی از پرنده داشته و برای نیازهایش ارزش قائل باشند و آن را برآورده کنند. دلیجه پرنده ایست که نسبت به طعمه تمایل نشان می دهد و می شود با او پیشرفت کرد.

دوستان باید در نظر داشته باشند که صحبتی که اینجا از دلیجه می شود، صحبت از یک شکاری ظریف و کوچک است که در بالاترین کیفیت جسمی و اخلاقی روی نشیمن قرار گرفته و قرار است زندگی کند و از زندگی لذت ببرد. دیدن چنین پرنده ای برای هر بیننده ای نشاط آور و هیجان انگیز است. نگهداری از آن هم برای صاحبش باعث یمن و برکت و نیز لذت بخش خواهد بود. ما با کسانی که پرنده شکاری را در وضعی اسفناک کنج یک قفس کثیف حبس می کنند و … کاری نداریم. مخاطب این مطلب دوستان علاقه مندند که از روی علاقه از این پرنده نگهداری می کنند و احیانا در خانه، آپارتمان و محیط های کوچک می خواهند این پرنده را در "شرایط استاندارد" نگهدارند.

با نگهداری اصولی از دلیجه هائی که بنحوی از چرخه زندگی عادی خارج شده اند و وارد زندگی شهری ما شده اند، کمکی هم به آنها می شود. بیشتر دلیجه های اینچنینی پرنده هائی هستند که از لانه خارج شده اند، و چنانچه موقعیت فعلی اقتضا می کند (از زمان برداشته شدن از لانه مدت زیادی گذشته است) مدتی را هم در شرایط نامطلوب یا حداقل تعریف نشده به سر برده اند و احتمالا آموخته های ناشایستی هم داشته اند. پس ما هم عمده مطلب را روی این پرنده ها متمرکز می کنیم.

سعی می کنم در چند مطلب جداگانه و بطور سلسله وار، همانطور که پیشرفت با یک دلیجه وقت می برد، زمانی را برای مطالب زنجیره ای درباره دلیجه صرف کنم و هر مطلب را پس از انعکاس نظرات دوستان درج کنم. امیدوارم مفید فایده باشد.

دلیجه چگونه بدست می آید؟

من هرگز توصیه نمی کنم که پرنده را از لانه بردارید. بنظرم همه دوستان هم با من همنظر باشند. به هر صورت این کار به معنای سلب زندگی عادی از یک موجود زنده است. شما هرگز نخواهید توانست شرایطی در حد معمول یک پرنده آزاد را برای او فراهم کنید. بنابراین با برداشتن پرنده از آشیانه همیشه وجدان خود را درگیر این مسئله خواهید یافت. بهتر است سراغ پرنده هائی بروید که از چرخه طبیعی خارج شده اند و بهترین راه برایشان این است که بدست شما برسند تا شما در شرایط مطلوب آنها را نگهدارید و زندگی قابل قبولی را برایشان فراهم کنید.

دلیجه جزو پرنده هائی است که اول فصل می آید. اواسط بهار همراه با زادآوری شاخه نشین های کوچک، مثل گنجشک ها، دلیجه هم جوجه می آورد.

سن جوجه هم مهم است. جوجه های کرکی با مقبولیت بیشتری روبرو می شوند، به این دلیل که تصور بر این است که جوجه ها بهتر عادت می کنند و بعد راحت تر تربیت می شوند. باید بگویم که این تصور چندان درست نیست. چرا که جوجه در این سن بسیار آسیب پذیر است و در خوشبینانه ترین حالت می توان گفت که کامل از کار در نمی آید. جوجه های دو سه هفته ای خوب اند. بطور کلی هر چه پرنده بیشتر در آشیانه مانده باشد بهتر است. چرا که در شرایط طبیعی تغذیه شده و زندگی کرده و شرایط بدنی بهتری دارد.

ادامه دارد...


 
 
مساله گوشت!
نویسنده : محمد - ساعت ۳:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱٩ تیر ۱۳۸٤
 

 

اول از همه راهی ندارم جز اینکه از تاخیر زیادی که پیش آمده (و کم سابقه هم نیست) عذرخواهی کنم و تقصیر همه را گردن مشغله های اخیر بیاندازم که حتی فرصت آپ کردن وبلاگ (که کاری است مهم و چه بسا از نان شب هم جالب تر است) را نمی دهد. به هر صورت الان که نزدیک صبح است این مطلب آماده شده و درج می شود. امیدوارم مورد توجه قرار بگیرد. قرار بود صحبت از پیقو باشد و تربیت آن. اما بخاطر علاقه بعضی از دوستان و به بهانه اینکه اوائل تابستان و فصل جوجه است کمی هم در مورد نگهداری از پرنده شکاری صحبت می شود. ضمن اینکه مطلب پیقو هم در اولین فرصت درج می شود، در اینجا صحبت های اصولی و اولیه ای مطرح می شود که احتمالا برای دوستان تازه وارد و علاقه مند مفید خواهد بود. امیدوارم بخشی از آنچه را که مایل به دانستن آن بوده اند در اینجا پیدا کنند. ضمنا از آقایان حمید و علیرضا که بسیاری از نوشته های این وبلاگ اقتباسی از دانسته های این دوستان است و از همه دوستان که منت می گذارند و به اینجا سر می زنند تشکر می کنم.

مسأله گوشت

بطور کلی وقتی موضوع تربیت پرندگان شکاری به میان می آید مردم عادی فکر می کنند صحبت از یک سری تکنیک های پیچیده است. روشها و رموز خاصی که با استفاده از آنها پرنده ای کاملا وحشی رام می شود و تحت فرمان تربیت کننده اش شکار می کند و چه بسا شکار را برای صاحبش می آورد. به این ترتیب اینچنین گمان می رود که اشخاصی که این رموز را می دانند و ابزارهای خاصی هم دارند می توانند قوش را تربیت کنند و دیگران نمی توانند. نتیجه این می شود که دوستان تازه کار در بدو ورد دنبال دانستنیها و وسائل بخصوص مثل نقاب، طبله و غیره می روند که کمک چندانی به ایشان نمی کند. برای قوشبازان تازه وارد مثلا ممکن است خیلی مهم باشد که قوشی که از آن نگهداری می کنند چه شکاری را می تواند بگیرد و چه شکارهائی را نمی تواند بگیرد. زیبائی و قیمت قوش هم گاهی اهمیت پیدا می کند.

غافل از اینکه رساندن قوش به شکار و شکار با قوش توقع بالائیست که در نهایت کار قرار دارد. بازدار مجرب می بایست چیزهای زیادی را بداند و امکانات خاصی را هم داشته باشد تا بتواند قوشش را بیرون ببرد و احیانا شکار کند. به همین خاطر است که تنها درصدی از علاقه مندان به شکره داری مایل اند با قوش شکار کنند و درصد بسیار کمتری از بازداران حرفه ای بطور مداوم و مستمر قوشهایشان را به صحرا می برند. استفاده از کلاه و ابزارهای دیگر هم قواعدی دارد که در صورتی که رعایت نشوند کاری از پیش نمی برند و چه بسا دردسرهای جدید تولید می شود. قوش خوب و زیبا هم نمی تواند کمک زیادی به قوشباز مبتدی بکند.

در وهله اول اصول ساده ای هستند که رعایت آنها زمینه را برای پیشرفت های بعدی فراهم می کند و رعایت نکردن آنها باعث می شود داستان به جای خوبی ختم نشود. قوشباز مبتدی لاجرم می بایست این مسائل ساده را رعایت کند تا بتواند اندک اندک وارد فضاهای چندبعدی و مسائل پیچیده تر شود.  اول از همه مسئله غذای قوش است. اصل اول این است که جگر و جگر سفید، سیرابی و شیردان، دل و قلوه و سپرز و آشغال گوشت، هیچکدام غذای هیچ قوشی نیستند. این اصل در مورد تمام پرندگان شکاری و در تمام شرایط صدق می کند. حتی کرکس و دال مردارخوار هم غذایش اینها نیست. غذای قوش چه در طبیعت و چه در دست آدمیزاد گوشت است و گوشت همان ماهیچه است که بافت رشته ای دارد. پرندگان شکاری در طبیعت مطابق با سلیقه و مزاجشان شکار می کنند و از گوشتهای با کیفیت هم تغذیه می کنند. پرنده شکاری حتی تنوع غذائی را هم رعایت می کند و در موقعیت های مختلف شکارهای مختلف می گیرد.

با در نظر گرفتن این مطلب بدیهی است که قوش در دست انسان نیز متناسب با شرایط طبیعی اش گوشتهای بخصوصی را می طلبد. صحبت از تربیت پرنده شکاری است و نه زنده نگهداشتن آن برای مدتی. ممکن است پرنده از فشار گرسنگی هر چیزی که شبیه گوشت باشد را بخورد، اما صحبت ما در اینجا راجع به قوشی است که قرار است در سیستم تربیت پیشرفت کند و به جائی برسد. قوش گوشت را می شناسد، هر نوع گوشتی را تشخیص می دهد و چون غذایش گوشت است برای هر نوع از آن ارزش جداگانه ای قائل است. بنابراین ضمن اینکه تنوع غذائی برایش مهم است بعضی گوشتها را هم بیشتر دوست دارد. این مسئله در مورد قوشهای مختلف متفاوت است. پس گوشتی که به قوش می دهیم می بایست مناسب و متنوع باشد. چرا که قویترین ارتباط بین قوش و صاحبش از طریق گوشت معنی پیدا می کند.

در کشورهائی که شکره داری رواج دارد، مراکز پرورش و تکثیر بطور قراردادی و حتی روزانه گوشت مورد نیاز قوشباز از قبیل کبک، قرقاول، کبوتر، موش، بلدرچین و ... را تامین می کنند و بطور روزانه در محل تحویل می دهند. قوشبازانی هم هستند که بطور خودکفا موش و کبوتر و بلدرچین و ... پرورش می دهند و به این ترتیب نیاز خود را برآورده می کنند.

 

اما ما در موقعیتی زندگی می کنیم که به هر صورت این منابع در دسترس نیستند و چنین نسخه ای قابل تجویز نیست. مگر اینکه امکاناتی برای شکار وجود داشته باشد و از همکاری تفنگ و طبیعت استفاده شود، در غیر این صورت قوشبازان ایرانی بیشتر از گوشتهای خوراکی، مثل گوشت گوسفند و از گوشتهای زنده مثل کبوترهای خانگی و گوشت مرغ و جوجه استفاده می کنند. گوشت بلدرچین هم معمولا بطور بسته بندی و یخ زده فروخته می شود، اما چنانچه مرغداری های تولید بلدرچین هم در دسترس باشند می شود به آنها هم گریز زد و بلدرچین را بطور زنده خریداری کرد. هرچند بلدرچین های پرورشی ارزش غذائی کمتری نسبت به گوشتهای طبیعی دارند اما در مقایسه با دیگر گوشتهای بازاری بسیار مناسب اند. خصوصا اگر تازه باشند. گوشت گوسفند هم مخصوصا برای قوشهای بزرگتر با رعایت تنوع مناسب است.

استفاده از گوشتهای قفسی ریسک خطرناکی است. کبوترهای خانگی معمولا حامل ویروسهای خطرناک اند. کبوترهائی که ارزان فروخته می شوند معمولا مریض اند. کبوتر سرگیجه قوش را مریض می کند و می کشد. جوجه مرغ هم اگر حامل نیوکاسل باشد بسیار خطرناک است. برخلاف تصور عام پرنده شکاری گوشت مریض را تشخیص نمی دهد. همچنین سیستم هاضمه پرندگان شکاری قادر به از بین بردن بیماریهای ویروسی نیست. حتی یک کبوتر مریض براحتی می تواند عقاب بزرگی را در مدت کوتاهی از بین ببرد، و هیچ کاری هم نمی شود کرد.

گوشت را بطور کلی نباید شست. گوشت وقتی یخ می زند شکل طبیعی اش را از دست می دهد و ارزش گوشت تازه را نخواهد داشت. پرنده بوی گوشت را خیلی خوب می فهمد. و اگر مجبور نباشد گوشتی که اندک بوئی بدهد را نمی خورد. پرنده تازگی گوشت را خیلی خوب می فهمد. گوشتی که از یخچال درآورده می شود نباید در حالیکه سرد است به قوش داده شود، و برای گرم کردن آن نباید آن را در آب گرم گذاشت. بلکه باید در دمای اطاق به تدریج سرمایش را از دست بدهد. می شود آن را در پلاستیک قرار داده و در دست گرفت تا زودتر سرد شود.

گوشت چرخ کرده زود بو می گیرد و رنگش عوض می شود و مناسب نیست. نمی بایست گوشتهای مختلف را با هم چرخ کرد و مثلا گوشت بلدرچین را با گوشت گوسفند بطور چرخ کرده مخلوط کرد. بهتر همان است که تنوع غذائی در وعده های متعدد رعایت شود. همچنین گوشتهای بی کیفیت و سفت مثل سنگدان حتی اگر چرخ شوند همچنان نامناسب اند. گاهی پرنده شکاری چربی های طبیعی همراه با گوشت را با میل می خورد. مخصوصا اگر گوشت طبیعی باشد. اما این دلیل نمی شود که گوشت گوسفند را همراه با چربی چرخ کنیم و به پرنده بدهیم. پرنده های شکاری عموما از چربی متنفر اند و در صورت تغذیه هاضمه شان دچار مشکل می شود.

مسئله مهمی که در مورد پرندگان شکاری بعنوان یک اصل قابل ذکر است این است که این پرنده ها مثل همه موجودات دیگر فقط یک جان دارند و این یک جان را هم به راحتی از دست می دهند. مردم  فکر می کنند پرنده شکاری از آن جهت که پنجه و نوک خمیده و تیز دارد، سخت جان و بسیار مقاوم است. فکر می کنند مثلا مثل یک ورزشکار رزمی یا یک سامورائی است که اگر ده روز هم گرسنه بماند اشکال ندارد و فکر می کنند باید غرورش را بشکنند تا آدم شود. اینها نظریاتی هستند که بارها و بارها از این و آن شنیده شده است و هیچ نسبتی با واقعیت ندارند. حقیقت این است که پرنده های شکاری و بطور کلی جانوران شکاری(predators)  از گونه های شکار شونده بسیار ظریفتر و شکننده تر اند...


 
 
قرقی: طرلان مینیاتور
نویسنده : محمد - ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱ اسفند ۱۳۸۳
 

شمایل قرقی

Eurasian sparrow hawk

قرقی را مردم معمولی ترین و دم دست ترین پرنده شکاری بحساب می آورند. در حالیکه اصلا اینطور نیست. برعکس قرقی پرنده فوق العاده ایست. قوش کوچکی است که زیبائی و جسارت و عطوفت را با هم دارد. کمتر کسی او را از فاصله نزدیک قرقی می نامد و معمولا وقتی روی دست می ایستد شمایل یک باز کوچک را نشان می دهد. مخصوصا جنس ماده که جثه خیلی درشت تری هم دارد. برای خودش قوشی است. شکاری هم می شود. قرقی زمستانها بیشتر بچشم می آید.(اینجا). پرنده ای مهاجر است که اگرچه بومی جنگل و وابسته به درخت است اما در فصول سرد در همه جای کشور می توان او را پیدا کرد. محدوده شکارهای این پرنده بیشتر شامل شاخه نشین ها و پرندگان کوچک است. هرچند با جسارتی که دارد پرنده های هم جثه خودش را هم می گیرد.

در شکار هم کاربرد زیادی دارد. شکره داران قدیم احترام زیادی برایش قائل بوده اند و در قوشبازی جدید هم جایگاه خودش را دارد. مرحوم تاجبخش در یادداشتهایش درقرقی و شکار کلاغ زاغی مجله شکار و طبیعت (حدود دهه پنجاه) نوشته است که با قرقی کبک می گرفته. دوستان شکارچی می دانند که کبک در پرواز اولیه چقدر قوی و چغل است. مرحوم تاجبخش اضافه می کند که بخاطر فشار زیادی که به قرقی وارد می شد قرقی با یک پا کبک را می چسبید و با یک پنجه به بوته خاری متوسل می شد. در همین حین با تقلای کبک گاهی مواقع رانهای قرقی از هم دریده می شد.

انصافا رو در رو کردن قرقی با کبک بی انصافی است. اما تصور چنین شکاری جسارت فوق العاده و قابلیت قرقی را نشان می دهد. 

تربیت قرقی

قرقی

بیچاره به پایه میز آویزان بود. منظورم همین قرقی است. یکی از دوستان ما رو آورده بود که ببینیم قوش قیمتی است یا نه. اینجا خانه صیادی بود که این قرقی بیچاره در تور سهره گیری اش اسیر شده بود. شش هفت سال پیش بود. وقتی وارد زیرزمین بزرگ این خانه شدیم چیزی شبیه پرنده شکاری در محوطه خالی زیرزمین بچشم نمی خورد. الا یک میز پینگ پنگ که وسط زیرزمین خاک می خورد و شعاعی از سفیدی نامنظم که قسمتی از زیرزمین را کثیف کرده بود. حیوان بیچاره اینقدر دور طنابش و دور پایه پیچیده بود که به میز میخکوب شده بود و در همان حال آویزان مانده بود. چند دقیقه ای طول کشید تا فهمیدیم زنده است.

قرقی بیچاره را پیچیدم و آوردم. نوک بالهای اصلی رفته بود و هر کدام یکی دو سانت شکسته و کوتاه شده بود. یکی از ناخن ها هم نبود. اما عارضه دیگری بچشم نمی آمد.

این قرقی را من نگهداشتم. تنها کاری که این دوست ما بخوبی انجام داده بود حک کردن یک جور تنفر از آدمیزاد در ذهن این پرنده بود و البته مزید بر آن وضع و حال اسفناک پرنده بود که بشدت افت کرده بود.

با همه اینها در مدت زمان کوتاهی همه چیز رو به بهبود پیش رفت. بزودی بجائی رسید که روزانه دهها بار در محیط خانه طلبش می کردم و او با پرواز اعجاب انگیزش همه را انگشت به دهان می گذاشت. شوق به گوشت نشان می داد. بالاخره در محیط باز و در حیاط خانه هم بدون پاچه بند طلبش کردم و آمد. سر حال و قبراق بود و کم کم نشان می داد که برای رهاکردن آماده است.

بله. قرقی پرنده فوق العاده ایست. و فقط همچین پرنده ای می تواند اینطور پیشرفت کند. استعداد خاصی دارد که هر پرنده ای ندارد. البته ناگفته نماند که همین استعداد اگر بکار گرفته نشود به شکل دیگری بروز می کند و نتیجه کاملا برعکس می شود. ارزش ضد ارزش می شود. بهمین خاطر است که معمولا اینطور گفته می شود که قرقی پرنده ای عصبی است و کار کردن با او سخت است و کمتر نتیجه می دهد.

همه چیز خوب پیش میرفت تا اینکه کم کم معلوم شد که ضرب خوردگی ای در ناحیه جناغ یا دنده هایش وجود دارد که احتمالا در همان روزهائی که مهمان صیاد بوده از همان میز نوش جان کرده و یا موقع اسیر شدن زیر تور ضربه محکمی خورده. این ضرب خوردگی اول در پرواز خودنمائی کرد و بعد کم کم عود کرد و تبدیل به یک بیماری تنفسی شد و او آرام آرام مرد. در حالیکه یکی دو ماهی هم روی نشیمن مریض بود و کاری هم نمی شد کرد.


 
 
بحری و شکار باقرقره
نویسنده : محمد - ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۸ آذر ۱۳۸۳
 

 

 

 


 
 
همراه با طبیعت
نویسنده : محمد - ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز ٥ مهر ۱۳۸۳
 

با سلام و عرض تبریک به همه دوستان طبیعت دوست بابت فرارسیدن فصل زیبا و با شکوه پائیز. امیدوارم دوستان شکارچی که خود را برای فصل شکار آماده می کنند در نهایت سلامتی و شادابی فصلی با برکت و پرامید را پیش رو داشته باشند و برای آن دسته از دوستان طبیعت دوست نیز که از طبیعت توقعی جز ارضای احساسات پاک ندارند و با چشمان نکته بین و ادراکات حساس زیبائی شناسی به استقبال مناظر گیاهی و حیوانی طبیعت می روند لحظات شیرین و پر سرور را آرزومندم.

از همه دوستانی که ایمیل فرستاده اند و روی وبلاگ پیغام گذاشته اند نیز تشکر می کنم و امیدوارم کوتاهی مرا در پاسخ دادن یک به یک نامه ها ببخشند.

دوست عزیزی ایمیل فرستاده بود و خواسته بود در قدم اول طرز ساختن کلاه؛ طبله و ... را یاد بگیرد. در پاسخ به این دوست گرامی باید این مطلب را یادآوری کرد که نقش ابزار و نیز روشها زمانی نمایان می شود که پایه و اساس کار درست و اصولی باشد. وگرنه استفاده از کلاه های گران قیمت، طبله های زیبا و خوش دست، بردن پرنده به بیابان با ماشین های مدرن و استفاده از گیرنده و فرستند و همینطور استفاده از روشهای خاص از جمله (force tactics) مشکلی را حل نمی کند و چه بسا موجب بروز مشکلات جدید و جدی می شود.

در این مطلب به همین موضوع می پردازیم تا بدانیم که مهمترین اصل لازم برای پرداختن به این کار چیست. برای رسیدن به این نقطه ابتدا از تعریف قوشبازی شروع می کنیم.

قوشبازی چیست؟

اول از همه از بابت استفاده از این کلمه عذرخواهی می کنم. چاره ای هم نیست. کلمه "قوشبازی" که اولین برداشت از آن چیزی بیشتر از پراندن و بازی دادن قوش و نوعی برد فنسی bird fancy (مانند کفتربازی، قناری بازی و از این قبیل) نمی تواند باشد ؛ ترجمه ای نابجا از واژه انگلیسی هاکینگ hawking است. کلمه قوشبازی سابقه ای هم ندارد و تاریخ اختراع آن از دو سه دهه هم تجاوز نمی کند. در حالیکه این واژه در طول بیش از هزارسال سابقه ایرانیان در این فن هیچ کجا نیامده.

بنابراین همین جا این کلمه را به فراموشی می سپاریم. در متون قدیمی فارسی به این فن واژه های «بازداری» و «شاهین داری» «قوشچی گری» اطلاق شده و به کننده آن «شکارچی»؛ «میرشکار»؛ «قوشچی» و از این قبیل گفته می شده است.

از پرداختن به کلمه قوشبازی که بگذریم به عمق معنای این فن می رسیم. عده ای از این فن اطلاق به هنر کرده اند و عده ای آن را ورزش طبیعی دانسته اند. حقیقت این است که قوشچی گری عبارت از اعمال تکنیک های علمی است که با هنر قوشچی قابل اجراست. قوشچی گری بصورت یک فن جلوه گر می شود و البته چیزی که سرانجام بچشم می آید نیز نمایشی از یک ورزش طبیعی خواهد بود.

علاقه مند واقعی چطور شناخته می شود ؟

گفتیم که استفاده از ابزار و روشها اصل قضایا نیست. پس اولین شرط لازم برای قدم گذاشتن به این وادی چیست؟

گفته می شود اولین لازمه برای این کار علاقه است. پس باید بدانیم چه مشخصه ای یک قوشچی علاقه مند و با استعداد را از بقیه مردم _ که بیشترشان هم به قوش و قوشبازی علاقه مندند _ جدا می کند؟

یک نفر علاقه مند باید در خود چه چیزی را بجوید که خود را علاقه مند واقعی بداند؟

دوستان بسیاری در دوره ای از جوانی به پرندگان شکاری علاقه نشان می دهند و برای مدتی به طور تفریحی و بر پایه خلاقیت فردی به این کار می پردازند و البته به خاطر اینکه این فن تعریف مشخصی ندارد و نقطه شروع و پایانی برای آن در نظر گرفته نشده و منبع قابل دسترسی هم برای مراجعه وجود ندارد؛ با از دست رفتن یکی دو پرنده حتی شیفته واقعی هم خسته می شود و سرانجام بدون اینکه قدمی فراتر از پرنده بازی بگذارد کمابیش در همان قدمهای اول کار را رها می کند.

در کشوری مانند ایالات متحده قوانینی وجود دارد که طبق آن برای فالکونر مشخصاتی محرز می شود و بعد به او اجازه داده می شود برای شروع از یک قوش نگهداری کند. فالکونر باید به سن جوانی رسیده باشد و از سطح زندگی متوسطی برخوردار باشد و باید بتواند غذای قوش را تضمین کند. از همه مهمتر باید دوره آموزش اولیه فالکونری طی کرده باشد. در پایان هر دوره هم مدرکی صادر می شود که بترتیب فالکونرها را به مدارج مبتدی متوسط و حرفه ای تقسیم بندی می کند. به فالکونر مبتدی اجازه داده می شود از یک قوش (غالبا رد تیلد و هریس (Harris hawk, Red tailed hawk نگهداری کند و به همین ترتیب قوشچی متوسط اجازه دارد با توجه به هزینه ای که می تواند برای نگهداری قوش بیمه کند تعداد بیشتری قوش از اجناس ارزشمندتر را نگهداری کند. البته تمام نظمی که حاکم است بخاطر وجود بخش خصوصی و اداره مردمی است. وجود NGO ها در تمام بخشهای مدیریتی و اجرائی و مدیریت این سازمانهای غیر دولتی باعث تبلور نظمی یکدست و کارآمد در تمامی زمینه ها شده است.

در مورد فالکونری واحد های اجرائی این نظام را کلوپ های قوشبازی تشکیل می دهند. این کلوپ ها ضمن اینکه ترویج فالکونری و شکار با قوش را مدیریت می کنند همواره در امر حفاظت گونه های قابل شکار و نیز خود پرندگان شکاری نقش عمده و تعین کننده داشته اند. طوریکه بیشتر مشکلات حفاظتی بدست متخصصان گردآمده در این کلوپ ها اجرا شده اند و خیلی از گونه های در خطر نابودی و جمعیت های کاهش یافته بدست آنها بازیافت شده اند.

متاسفانه در کشور ما چنین کلوپ هائی وجود ندارد و اگر هم وجود داشته باشد از ارج و قربی برخوردار نخواهد بود. مقصود از تمام این صحبت ها پرداختن به معیارهایی است که یک قوشباز باید داشته باشد و تاکید روی این مطلب که هرکس با هر شرایطی نمی تواند به این کار مبادرت کند.

برای چه می خواهید قوش نگهدارید؟

برای اینکه بدانیم آیا واقعا به این فن علاقه داریم یا نه باید ابتدا بدانیم چه توقعی از آن داریم؟ از نگهداشتن و مدارا کردن با یک پرنده شکاری چه هدفی داریم؟

خیلی ها پرنده را در حد نگهداری بعنوان یک پت خانگی می خواهند. توقع آنها در حد نمایش جذابیت های پرنده است که باعث جلب توجه خیلی ها می شود. رفتار قوش برای خیلی از مردم جالب است و همین جالب بودن برای بسیاری زحمت نگهداری از قوش را هموار می کند. اشکالی هم ندارد. البته به شرط نوع مناسبی از قوش برای اینکار انتخاب شده باشد و نیز پرنده در حد سلامت نگهداری شود. لازم بذکر است که کمتر کسی هم می تواند پرنده شکاری را در حد سلامت نگهداری کند.

دسته بعدی که اقلیت را تشکیل می دهند کسانی هستند که از قوش صرفا برای لذت خودشان نگهداری می کنند و نه برای نمایش. تعداد کمتری از این دسته می توانند قوش را پرواز دهند؛ به شکار فکر کنند و حتی قوش را برای فصل های متمادی زنده و سالم نگهدارند.

روی سخن ما با عده اخیر است؛ یعنی کسانی که هدف بالاتری از این کار دارند و بنابراین حاضرند برای یادگرفتن و اجرا کردن وقت و انرژی صرف کنند.

شرط اول

بنظر من با شکوه ترین بخش این فن و نقطه اوج آن رام کردن قوش است. پرنده ای که وجود انسان را حتی صدها متر دورتر تحمل نمی کرده می بایست در طول چند روز قوشچی اش را بعنوان نزدیکترین دوست بشناسد؛ از حرکاتش متوحش نشود؛ از دستش غذا بخورد و به او اعتماد کند. هنر قوشچی اینجا نمایان می شود. قوشچی خوب زبان پرندگان را می داند و می تواند با قوش صحبت کند. او می تواند ذهن پرنده را بخواند و با او ارتباط برقرار کند و از او هر کاری را بخواهد. این مختص قوشهای وحشی هم نمی شود. بلکه در مورد قوشهای آشیانی نیز لازم است که راه و روش رفتار با آنها را بدانید.

شما می توانید تصور کنید که برای ارتباط برقرار کردن با یک پرنده وحشی که هیچ سنخیتی با انسان ندارد چقدر صبر و حوصله لازم است. بله. صبر و حوصله. اینجا همان قسمت هنری مسئله است و صبر کردن و مدارا همان هنر است. قوشچی گری اعمال یک سری روشها و تکنیک های خاص که نتایج مشخصی دارند نیست. استفاده از ابزارها هم نیست. قوشچی گری هنر روانشناسی طبیعت است. هنر تجزیه و تحلیل لحظه ها و تصمیمات درست در آن واحد است. بعد از آن روشها و ابزارها به کمک شما می آیند. اما در وهله اول ببینید که آیا زبان طبیعت را می فهمید یا نه. آیا شما هم جزئی از طبیعت هستید؟


 
 
تجارت قاچاق، پرندگان شکاری و رویکرد سازمان
نویسنده : محمد - ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز ۸ امرداد ۱۳۸۳
 

مقاله ذیل یک بار در شماره ۲۸ نشریه پیام دوستداران طبیعت چاپ شده است و حاوی مطالبی درباره صید بالابان و بحری و صدورآنها به بازارهای عربی است. ضمنا عملکرد محیط زیست و اثرگذاری منفی دیدگاه جرم انگارانه سازمان که در نهایت به تشدید مضرات فعالیت قاچاقچیان منجر می شود نیز به طور منطقی بررسی می شود. ذیلا مقاله مذکور با اندکی تغییر تقدیم می گردد. امیدوارم با جلب علاقه دوستان و پیشنهادات و نظراتشان زمینه برای بسط موضوع و مطالب متنوع تر فراهم شود.

هرساله با شروع فصل صید گروههای حرفه ای که عمدتا بوشهری اند در سراسر قلمرو پراکنده می شوند و هرکدام کمین مناسبی را جستجو می کنند. با مستقر شدن گروه، کارگران دام نشین مشغول تدارک اسباب می شوند و کارفرمایان که هزینه صید به عهده آنهاست در اولین فرصت برنامه صید را تمهید می کنند. یعنی با مراجعه به شورای روستای مجاور و پرداخت مبالغی امنیت و تدارکات را برای دام نشینان بیمه می کنند و بعد منتظر می مانند تا نتیجه حاصل شود. آنها صاحب قوشهای صید شده خواهند بود. دامها فعال می شوند و کار شروع می شود. در این برهه زمانی اساسی ترین نیاز آنها «دلیجه» است. چرا که با مرگ دلیجه و در نبود او دستگاه دام عربی بی خاصیت خواهد شد. بنابراین دسترسی به تعداد لازم از این پرنده برای حصول موفقیت الزامی است. به همین خاطر است که سرپرست کارگران علاوه بر تامین امنیت و خواب و خوراک کارگرانش موظف است نیاز دام گذاران به دلیجه و قمری را نیز برآورده کند. در مقابل وظیفه کارگران این است که با بدام افتادن هر پرنده با ارزش در کمترین زمان به کارفرما اطلاع دهند.

اما این فقط پرنده های ارزشمند نیستند که به این ترتیب از چرخه طبیعت خارج می شوند. آنها بالابانهای زیر سایز که ارزش قاچاق ندارند را نخ کشی می کنند و با ترتیبی خاص به هوا می فرستند تا بحری ها و بالابانهای دیگر را از راه تحریک حس دفاع از قلمرو از کیلومترها جذب کنند و به سوی دام بکشانند. بحری های کوچک و پرندگان شکاری دیگر مثل طرلان، عقابها و سارگپه ها نیز بعد از صید معدوم می شوند تا میدان از رقبا و مزاحمین خالی شود و درصد شانس برای صید حیوان اصلی بالا رود.

بالابان مورد علاقه اعراب

مقصود اصلی صیادان رنگهای بخصوصی از بالابان است که با نامهای عربی شناخته می شوند. البته تحقیقات نشان می دهد که این انواع خاص اصولا به ایران تعلق ندارند و فقط طی جابجائی های فصلی به ایران می آیند. قلمرو تولید مثلی آنها گستره وسیعی از سراسر آسیای مرکزی و جنوب روسیه را در بر می گیرد و بهمین خاطر است که صیادان در دهه اخیر و بعد از فروپاشی کمونیزم در شوروی، برای صید این بالابانهای خاص به کشورهای آسیای میانه یعنی موطن اصلی بالابانهای قیمتی حمله ور شده اند.

این امر بخودی خود باعث شده است که تقاضای بالابان که تا بحال عمدتا از ایران و سوریه تامین می شد حالا بیشتر به دشتهای آسیای مرکزی متمایل شود. از سوی دیگر اعراب بالابان دوست برای ازدیاد نسل و در جهت استفاده پایدار (sustainable use) از بالابان پروژه های تحقیقاتی مدرن و روزآمدی را راه اندازی کرده اند که در کمتر از یک دهه به موفقیت های شایانی دست یافته است. نتایج تحقیقات این پروژه ها قلمرو تولید مثل و مهاجرت نمونه های مورد علاقه اعراب را شناسائی کرده اند.

ایران جزو آخرین نقاط مسیر مهاجرت آنهاست و تعداد اندکی از بالابانهای مهاجر بعد از گذشتن از روسیه مغولستان و چین از طرف افغانستان و ترکمنستان به دشتهای خراسان می رسند.

بحری مورد علاقه اعراب

از میان زیرگونه های بحری (بحری در کتاب راهنمای صحرائی پرندگان ایران به اشتباه شاهین نامیده شده و شاهین نیز متقابلا بحری نام گرفته و معلوم نیست به چه دلیلی بعد از بیش از هزار سال باید این دو پرنده نامشان را با هم عوض کنند؟!!!) صیادان بیشتر به زیرگونه f.p. calidus علاقه نشان داده اند. از آنجا که بحری در ایران اصولا مهاجر است صیادان او را در سراسر ایران حتی در دشتهای مسطح جنوب می گیرند. این پرنده علاوه بر استانهای شمالی کشور؛ در خراسان و گلستان نیز در موقع مناسب به تعداد قابل توجه صید می شود.  

کاهش تعداد بالابانها و ضعیف شدن شبکه های قاچاق

صید قاچاق بحری نیز در مقایسه با بالابان درصد عمده صدور قاچاق را شامل می شود و این بخاطر نابودی جمعیت بومی بالابان ایران است. بیشتر پرنده های قاچاق شده به بازارهای عربی بحری ها هستند. با کاهش جمعیت بالابان در سالهای اخیر تاجران حرفه ای نیز از میدان کنار کشیده اند و صید قوش دیگر تجارت پرسودی بحساب نمی آید.

البته علاوه بر از بین رفتن بالابان در ایران تامین نیاز اعراب از آسیای میانه و نیز تولید قوشهای پرورشی که امروزه با موفقیت بالایی نیز مواجه شده است دلایل مهم کاهش فعالیت صیادان ایران اند.

صیادی ناشیانه؛ درد بی درمان

همه می دانند که حذف بالابان ها و بحری ها از پهنه طبیعت کشور ما لطمه جبران ناپذیری است. اما باید به این نکته نیز توجه کرد ارزش و اهمیت گونه های دیگر هرگز کمتر از این دو گونه نیست. شیوخ برای بالابان و بحری پول زیادی می پردازند اما این بدان معنی نیست که این دو گونه واقعا ارزشمند تر از گونه های دیگر اند.

وظیفه سازمان محیط زیست این است که هنگام وضع تدابیر و قوانین برای مقابله با صیادان حرفه ای در قبال گونه های دیگر و در جهت ممانعت از صید ناشیانه نیز تدابیری بیاندیشد.

بالاترین رقم صدور بالابانها و بحری های قیمتی در سال هرگز از صد قنداق تجاوز نمی کند. اما سالانه صدها و صدها طرلان، شاهین، و نیز بالابانها و بحری هایی که به کار قاچاق نمی آیند در حاشیه از بین می روند و کسی هم متوجه نمی شود. ارزش طبیعی یک عقاب طلائی و یا یک طرلان بسیار بیشتر از پرقیمت ترین بالابان است. و چه بسیار از این گونه های کمیاب که به طمع قیمتی بودن توسط صیادان غیر حرفه ای و روستائیان و حاشیه نشینان از چرخه طبیعت خارج می شوند و به نابودی کشیده می شوند.

سالانه صدها و صدها آشیانه قوش غارت می شود. جالب اینجاست که بالابان آشیانی به دو پول سیاه نمی ارزد و صیاد عرب ریالی بابت آن نمی پردازد. چون حتی ارزش هزینه کردن برای قاچاق را هم ندارد و جالب تر اینکه این روند همچنان ادامه دارد. برای مردم عادی هر پرنده ای که منقار خمیده داشته باشد قیمتی است. آنها نمی دانند که خوش رنگ ترین بالابان قیمتی دنیا هم اگر فقط دوتا از شاهبالهایش آسیب ببیند تمام ارزشش را از دست داده است.

محیط زیست چه باید می کرد؟

جای خالی اندیشه و تدبیر اینجا خودنمایی می کند. نگاه یک بعدی و رویکرد جرم انگارانه سازمان از فقط نیشتری بوده است که غده سرطانی را پاره کرده و سم را در تمام بدن پراکنده کرده است. سازمان محیط زیست، از مردم، شایسته ترین حافظان و بهترین نگهبانان طبیعت، آفتهای غیرقابل کنترلی ساخته است که به هیچ طریقی نمی توان آنها را از آسیبی که به خود و به طبیعت وارد می آورند باز داشت.

از سوی دیگر اختلاف سطح معلومات در مقایسه صیادان و دست اندرکاران سازمان باعث شده است که قانون همیشه از مجرم عقب بماند. قاچاقچیان زیرگونه ها و نمونه های بالابان و بحری را کاملا می شناسند و آنها از روی نقش، علامت و رنگ خال قیمت گذاری می کنند. آنها از مسیرهای مهاجرت و پراکندگی زیرگونه ها بخوبی مطلع اند و به خواص رفتاری پرنده مورد نظرشان تا حد اعجاب آوری مسلط اند. در حالیکه دانسته های کارشناسان سازمان حتی در حدی نیست که آنها بتوانند گونه ها را از هم تشخیص دهند. در این حال وضع ماموران عادی سازمان معلوم است. آنها که می بایست مستقیما با صیادان حرفه ای مقابله کنند از شیوه های صید و ظرافتهای بازگیری به کلی بی اطلاعند و پرندگان شکاری را در سطحی دقیق تر از اصلی و غیر اصلی نمی شناسند.

در مورد اینکه محیط زیست چه می توانست بکند و چه می تواند بکند صحبت بسیار می توان کرد. اما همه خوب می دانند که تا زمانی که سازمان اجرائی از سطح علمی و تجربی مناسب برخوردار نباشد کمترین پیشرفتی محال است. حتی اگر توقع داشته باشیم که محیط زیست برای صید بالابان و بحری مجوز صادر کند، همانطور که برای شکار قوچ و گوزن پروانه صادر می کند باز به این نتیجه خواهیم رسید برای اجرای چنین برنامه ای هم نیاز به تدبیری و علمی است که در هیچکدام از لایه های سازمان وجود ندارد. می شد صیادان سرشناس را شناسائی کرد و کار را به آنها سپرد. به این ترتیب از آفت صید ناشیانه جلوگیری می شد. این حداقل کاری است که همه کشورهای منطقه (حتی مغولستان) کرده اند و کار عمده حفاظت و تحقیق واقعی است که حتی در همین مغولستان هم با پیشرفت زیاد و موفقیت انجام شده است.

والسلام


 
 
بـــــــرای شـــــــــــروع
نویسنده : محمد - ساعت ۳:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱٧ تیر ۱۳۸۳
 

 

 

 

 با سلام به همه دوستداران طبیعت ایران و علاقه مندان به پرندگان شکاری

بعنوان اولین صحبت فقط می شود از بابت امکانی که فراهم شده اظهار خوشحالی کرد. دستیابی آسان به راهی برای برقراری ارتباط و تبادل اطلاعات بین علاقه مندان این رشته واقعا نعمت بزرگی است. از این بابت که غیرقانونی بودن نگهداری پرندگان شکاری باعث محدودیت شناسائی افراد فعال در این زمینه شده است. البته در اینجا منظور فقط علاقه مندان واقعی به این رشته است. یعنی کسانی که این هنر باستانی و این ورزش طبیعی را فقط با هدف لذت از این مواهب طبیعی و بر اساس علاقه و با صرف هزینه های بالا پیگیری می کنند که در حال حاضر تعدادشان انگشت شمار است. افرادی که بطور حرفه ای و با دانش روز و علاقه زیاد به این ورزش می پردازند و حسابشان از دلال ها و قاچاقچیان پرنده و پرنده باز های نامطلع جداست. انشاءالله در یک فرصت جداگانه به مزایای قوشبازی و فوائد قوشبازی برای طبیعت صحبت خواهیم کرد.

   صرفنظر از ورزش قوشبازی موضوع شناسائی گونه های شکاری پیش می آید که آن هم از اهمیت زیاد و شاید بیشتری برخوردار است. متاسفانه باید گفت که علم پرنده شناسی (اورنیتولوژی) نیز در کشور ما ضعف های زیادی دارد که البته منشا آن به دولت و اهمیت ندادن ارگانهای دولتی اعم از محیط زیست و وزارت علوم و ... به این مقوله است. چیزی که الان اهمیت ندارد همین چیزهاست.

دوستی تعریف می کرد که برای گرفتن مجوز در رابطه با تکثیر پرندگان شکاری به یکی از ارگانهای دولتی مراجعه کرده. بنده خدا با هزار آب و تاب مساله را تشریح می کند و مزایای آن را از جنبه های طبیعی و زیست محیطی توضیح می دهد. خلاصه نیم ساعتی وراجی می کند و به حساب خودش طرف را متقاعد می کند. آخر سر حاج آقا برمی گرده و می گه: «ببینم مگر کارهای عالم تموم شده که به تکثیر مرغ و چرغ رسیده. عزیز من الان اولویت با ازدواج جوان هاست». که البته اشاره ایشان تکثیر آدمیزاد بوده که طی سالیان اخیر با موفقیت بالائی هم روبرو بوده است.

خلاصه اینکه مملکت ما تا آنجایی که بشود ممنوع بودن قوشبازی و ضعف پرنده شناسی را در آن عیب به حساب آورد فاصله زیادی دارد. فاصله ای تا روزآمد شدن دانش دست اندرکاران محیط زیست و بالارفتن فهم عمومی. صحبت در این مورد زیاد است که انشاءالله در بخشهای جداگانه در مورد هرکدام حرف می زنیم.

قوشبازی آزاد

اما برای من مهمترین هدف این است که این نگهداری پرنده شکاری قانونی شود. یعنی برای تهیه پرنده شکاری یک مسیر قانونی تعریف شود و به قوشباز دارای صلاحیت اجازه داده شود به اندازه امکانات و تخصصش از یک پرنده شکاری یا بیشتر در وضعیت سلامت نگهداری کند. این چیزی است که الان در همه جای دنیا رواج دارد و کشور ما تنها کشوری است که حمل و نگهداری پرنده شکاری را در حد جرائم دسته اول مثل قاچاق هروئین می شناسد و قوشچی علاقه مند را با دزد و قاچاقچی در یک ردیف می گذارد. امیدوارم تعداد علاقه مندان آگاه در این رشته به حدی برسد که این امر با کمک و حضور آنان ممکن شود.

محیط زیست چه کرده؟

امیدوارم این سایت زبان گویای علاقه مندان این رشته و تریبون قدرتمندی برای پرداختن علمی این مطلب باشد. 

متاسفانه یا خوشبختانه قانونی که قوشباز را مجرم می شناسد مانند تمام قانون های دیگر سازمان محیط زیست از قبیل قانون های مقابله با شکارچی (به معنای تام) هزاران سال قبل وضع شده و به زمان ناندرتال ها بر می گردد. منظورم این است که این قانون ضعیف ترین مبنای علمی یا عملی ندارد. هیچ فایده ای هم ندارد. سازمان مثلا می خواهد با دلالان حرفه ای مقابله کند. اما چطوری؟ خودشان هم می دانند که نمی توانند. علمش را ندارند. حالش را هم ندارند. بنابراین چکار کرده اند؟ آمده اند گفته اند قوش معادل قاچاق است. جریمه اش هم شصت میلیون ریال ایران خدا بده برکت. هر ماموری هم از مامورهای سازمان قاچاقچی ای را دستگیر کند فلان قدر درصد از جریمه مال ایشان است. فلان قدر درصد هم به آن شهروند فرهیخته و وظیفه شناس (آدم فروشی) تعلق می گیرد که خبرش را داده. ضمنا هرکس به هر عنوانی قوش را از هر نوعی که باشد نگهداری یا خرید و فروش کند مجرم است و سر و کارش با قاضی و زندان است.

به این ترتیب آن خانوم ها و آقایونی که هیچ سررشته ای از هیچ کدام از رشته های زیست محیطی ندارند و علاقه ای هم جز به پشت میز نشینی و روزمرگی و همسر و زندگیشان ندارند و از طبیعت حالشان بهم می خورد و پوست صورتشان در تمام طول زندگی رنگ آفتاب بیابان و سوز سرمای زمستان را نچشیده و نخواهد چشید آنهایی که به زور مدرک و سمبه پارتی و از فرط بی هنری و بی عرضه گی جذب این سازمان بیکار شده اند آنهایی که هیچ جای دیگر نمی توانسته اند مشغول شوند تبدیل می شوند به واضعان قانون و محافظان بلامنازع طبیعت. وارد محیط زیست که می شوی حالت بهم می خورد. مگس پر نمی زند. از تلاش خبری نیست. نسیم استغنا می وزد. همه کس همه چیز را می داند و نیازی به دانستن و پرسیدن حس نمی شود. واژه تحقیقات از حضور خودش روی تابلوی سازمان از خجالت آب شده. 

نتیجه چه می شود؟ آینده طبیعت ایران با فصلی از حقیقت روبرو خواهد شد. با ادامه وضع فعلی و اجرای سیاستهای سازمان روند انقراض با تصاعد هندسی محاسبه خواهد شد و سرانجام شمار گونه های شکاری بومی در تراز کارشناسان مذکور به محور مختصات نزدیک خواهد شد. آنوقت است که آمار تعداد و پراکندگی یک گونه را می توان در کلمه «انقراض» خلاصه کرد و خلاص. کار کارشناسان از این هم راحت تر خواهد شد. بعد از آن واژه «انقراض» در ادبیات هشدار دهنده هم تاریخ گذشته خواهد شد. گونه های نادر ایرانی را باید در مزارع تکثیر امریکائی و انگلیسی و آلمانی جستجو کرد. به جای آنها در موزه هایمان دسته گل گذاشت. عکسهای آنها را باید در صفحه کامپیوترهایمان تماشا کنیم و لذت ببریم. محقق نمایان کلکسیونر مآب نامهای علمی گونه های ساکن ایگوانا و ماداگاسکار را با دیکته صحیح به خاطر خواهند سپرد و جملات بین این نامهای علمی به فارسی برگردان خواهند شد. پژوهش هیچوقت به میدان کشیده نخواهد شد؛ «آموزش» - وظیفه اصلی سازمان - همچنان فروگزار خواهد ماند و حقوق بگیران متولی همچنان خود نیازمند آموزش خواهند ماند.

نام این پرندگان «باز» خواهد ماند و آنها از بین خواهند رفت. آخر سر هم گناه به گردن ارقام نجومی و پوشالی ای خواهد افتاد که مثلا غبار ناشی از ساییدگی لاستیک اتوموبیل ها در سال و یا حجم دی اکسید کربن ناشی از فعالیت کارخانه ها در کشورهای مترقی و یا نرخ سالیانه صدور پرندگان شکاری به کشورهای عربی را نشان می دهند.

متاسفانه این حقیقت است و بی شک همینطور خواهد شد.

انشاء الله در فرصتهای بعدی بیشتر با هم حرف خواهیم زد